تبليغاتX
اراجیف
اراجیف

هیچ راه  میان بری وجود ندارد.

هیچ چیز ارزان بدست نمی آید.

وهمیشه بهترین راه دشوار دشوارترین راه است!

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 13:54  توسط سرور | 
واي كه چه مصيبتي

از خواب ناز پريدم و نصف خوشي هايم را توي خواب جا گذاشتم، چون كه مدرسه ام دير شده بود.

واي كه چه مصيبتي !

دفتر و كتابهايم را جمع كردم و همه را توي كيفم چپاندم، توي اين هير و وير درز كيفم پاره شد.

واي كه چه مصيبتي !

پيراهنم را موقع خوردن صبحانه پوشيدم، دكمه وسطي پيراهنم كنده شده بود.

 واي كه چه مصيبتي !

كفشهايم را تند تند به پا كردم، بند كفشم وقت پاره شدنش بود.

واي كه چه مصيبتي !

از خانه تا مدرسه را يك نفس دويدم، وسط هاي زنگ رياضي رسيدم.

واي كه چه مصيبتي !

آموزگار گرامي بر و بر نگاهم كرد، اولش خنده و بعدش مثل جادوگرها اخم كرد.

واي كه چه مصيبتي !

با صداي خشمگين غريد: حالا چه وقت اومدنه ؟

بعد با خنده گفت: زيپ شلوارت چرا بازه ؟

واي كه چه مصيبتي !

دست كردم كه زيپ شلوار را ببندم، تازه فهميدم از بس هول بودم اصلا شلوار نپوشيده ام !

واي كه چه خجالتي !

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 13:8  توسط سرور | 
آرزوي سومي

سه تا بچه كنار جويي نشسته بودند.

اولي بستني ليس مي زد، دومي تريك تريك تخمه مي شكست، سومي هيچي نمي خورد. زل زده بود به آب جوي.

اولي گفت: بيا از آرزوهامون حرف بزنيم.

دومي گفت: بيا از شغل آينده مون حرف بزنيم.

سومي هيچي نگفت، زل زده بود به آب جوي.

اولي گفت: من دلم مي خواد خلبان بشم، ويراژ بدم تو آسمون.

دومي گفت: من دلم مي خواد پليس بشم، دزدا رو با تير بزنم.

سومي هيچي نگفت، زل زده بود به آب جوي.

اولي رو كرد به سومي: تو مي خواي چي كاره بشي ؟

دومي رو كرد به سومي: آرزوي تو چيه ؟

سومي هيچي نگفت، اشاره كرد به آب جوي.

2 نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 23:24  توسط سرور | 
کله پوک

گفت: دلم سرزمين مي خواد.

گفتم: سرزميني پر از جاده.

گفت: دلم جاده مي خواد.

گفتم: جاده اي پر از كاميون.

گفت: دلم كاميون مي خواد.

گفتم: كاميوني پر از هندونه.

گفت: دلم هندونه مي خواد.

گفتم: هندونه اي پر از تخمه.

گفت: دلم تخمه مي خواد.

گفتم: تخمه اي پر از مغز.

گفت: دلم مغز مي خواد.

گفتم: مغز ؟مگه نداري ؟از اولش مي دونستم كله پوك هستي.

عصباني شد و دنبالم دويد.

جاي شما خالي! چه كتكي بهم زد! كله پوك بود ديگر!

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 15:6  توسط سرور | 
اگر اگر نباشد

روز جمعه بود. همه در خانه بودند.

پري به دنبال زري مي دويد و مي خواند: "اگر گربه رو ببينم سر دمبش رو ميچينم."

زري مي دويد و پري مي دويد.

زري با ناز مي گفت: "اگر منو بگيري يه جايزه مي گيري."

از كنار بابا كه رد شدند همان حرف هاي هميشگي را شنيدند: "اگر وام بگيرم باهاش خونه مي خرم."

از كنار مامان كه رد مي شدند حرف تازه اي نشنيدند: "اگر خونه بگيريم خودم پرده اش رو مي دوزم."

از كنار پدر بزرگ كه گذشتند بوي گل شنيدند: "اگر خونه بخرين تو باغچه اش گل مي كارم."

از كنار مادر بزرگ كه رد شدند نجواي دعا شنيدند: "اگر خونه بخرين بعدش مي ريم زيارت."

زري و پري غرق بازي مي خواندند: اگر گربه رو ببينم سر دمبش رو ميچينم. اگر منو بگيري يه جايزه مي گيري.

اگر اگرها نبودند آدم ها دق مي كردند.

2 نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 20:21  توسط سرور | 
بم...
2 نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 22:35  توسط سرور | 
بخور بخور

هميشه بايد براي خوردن چيزي داشته باشي.

هر وقت خوشحالي شكلات بخور.

هر وقت خسته اي بستني بخور.

هر وقت سر حالي كيك خامه اي بخور.

هر وقت بي حالي پفك بخور.

هر وقت نگراني لواشك بخور.

هر وقت حوصله درس و مشق نداري تخمه بخور.

هر وقت سر گرداني برو سر يخچال، سيبي، خياري، چيزي بخور.

هر وقت هم چيزي براي خوردن نداشتي برو توي حياط يا توي كوچه يا پارك، هوا بخور.

اما يادت باشه، هيچ وقت از دست كسي كتك نخور!

 

2 نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 8:0  توسط سرور |