![]() |
اراجیف |
![]() |
|
زندگی سخته يكی خوابش سنگين ميشه تخت ميشكنه
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 14:51 توسط سرور |
|
|
مورچه ها شب تا سحر کار میکنن دونه رو تو لونه انبار میکنن جیرجیرک ها می خونن تا دم صبح با صداشون شب رو بیدار میکنن صداشون کفر شب رو در میاره شب بعد پنبه تو گوشاش میذاره اون رفیق مورچه های ساکته صدای جیرجیرک رو دوست نداره جیرجیرک همیشه آواز میخونه هیشکی درد و غصه ش رو نمیدونه مورچه ها اون رو ندیدن تا حالا همیشه میون برگها پنهونه جیرجیرک دنیا رو بی صدا نذار با صدات دخل سیاهی رو بیار کاری کن مورچه ها آواز بخونن کاری کن شب پا بذاره به فرار
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 14:11 توسط سرور |
|
|
یه روش دفع انگل 3 روز چای و بیسکویت میخورید روز چهارم فقط چای کرمه میاد بیرون میگه: پس بیسکویتش کو !؟
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 23:32 توسط سرور |
|
|
happy birthday
|
|
فاطمه جونم تولدت مبارک
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 10:15 توسط سرور |
|
|
عجب مد جدیدی
|
|
روزی جورابهای یک آدم عوضی. که از دست این آدم بودند ناراضی. تصمیم گرفتند سربه سرش بگذارند. هر لنگه رفت برای خودش جایی قایم شد. آقای عوضی ماند و یازده تا جوراب بی لنگه. جوراب هایی هر کدام به یک شکل و یک رنگ. کی میتونه حدس بزنه بعدش چی شد؟ تقریبا درسته برای یک آدم عوضی فرق نمی کنه که جوراب هاش جفت باشه یا لنگه به لنگه. او هر روز دو لنگه جوراب می پوشید که اصلا شبیه هم نبودند. عوضی به این کار افتخار هم می کرد! توی شهری که هیچ کس از خودش اختیاری نداره همه نگاه کردند به آقای عوضی: "عجب مد جدیدی!" هفته بعد جوراب لنگه به لنگه پیشکش کفش ها هم لنگه به لنگه بود. عجب کاری کردند جوراب های ناراضی! |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 23:50 توسط سرور |
|
|
اراجیف ای نامه که می آیی به سویم همه چیزایی که تا الان نوشتم |
|
|
RSS
|