تبليغاتX
اراجیف
اراجیف
گفتگوی من و نازی زیر چتر

نازي : بيا زير چتر من كه بارون خيست نكنه .


مي گم كه خیلی قشنگه كه بشر تونسته آتيشو كشف بكنه  و قشنگتر اينه كه يادگرفته گوجه

را تو تابه ها سرخ كنه و بعد بخوره .

راسي راسي ؟ يه روزي  اگه گوجه هيچ كجا پيدانشه  اون وقت بشر چكار كنه ؟

من : هيچي نازي ، دانشمندا تز مي دن تا تابه ها را بخوريم  وقتي آهنا همه تموم بشه

اون وقت بشر لباسارو مي كنه و با هلهله از روي آتيش مي پره .
 


نازي : دوربين لوبيتل مهريه مو اگه با هم بخوريم  هلهله هاي من وتو  چطوري ثبت مي شه ؟

من : عشق من ، آب ها لنز مورب دارند آدمو واروونه ثبتش مي كنند عكسمون تو آب بركه

تا قیامت مي مونه .

نازي : رنگي يا سياه سفيد ؟

من : من سياه و تو سفيد .

نازي : آتيش چي ؟ تو آبا خاموش نمي شن آتيشا ؟ 


من : نمي دونم والله چتر رو بدش به من  .

نازي : اون كسي كه چتر رو ساخت عاشق بود ؟


من : نه عزيز دل من ‚ آدم بود .

 

2 نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 16:25  توسط سرور | 
کودکی ها

 

به خانه مي رفت


 با كيف


و با كلاهي كه بر هوا بود


چيزي دزديدي ؟


مادرش پرسيد


 دعوا كردي باز؟


 پدرش گفت


 و برادرش كيفش را زير و رو مي كرد


به دنبال آن چيز


 كه در دل پنهان كرده بود


 تنها مادربزرگش ديد


گل سرخي را در دست فشرده كتاب هندسه اش

 
 و خنديده بود



 

2 نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 14:19  توسط سرور |