![]() |
اراجیف |
![]() |
|
گفتگوی من و نازی زیر چتر
|
|
نازي : بيا زير چتر من كه بارون خيست نكنه .
را تو تابه ها سرخ كنه و بعد بخوره . راسي راسي ؟ يه روزي اگه گوجه هيچ كجا پيدانشه اون وقت بشر چكار كنه ؟ من : هيچي نازي ، دانشمندا تز مي دن تا تابه ها را بخوريم وقتي آهنا همه تموم بشه اون وقت بشر لباسارو مي كنه و با هلهله از روي آتيش مي پره .
من : عشق من ، آب ها لنز مورب دارند آدمو واروونه ثبتش مي كنند عكسمون تو آب بركه تا قیامت مي مونه . نازي : رنگي يا سياه سفيد ؟ من : من سياه و تو سفيد . نازي : آتيش چي ؟ تو آبا خاموش نمي شن آتيشا ؟
نازي : اون كسي كه چتر رو ساخت عاشق بود ؟ |
|
2 نوشته شده در
جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 16:25 توسط سرور |
|
|
کودکی ها
|
![]() به خانه مي رفت
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 14:19 توسط سرور |
|
|
اراجیف ای نامه که می آیی به سویم همه چیزایی که تا الان نوشتم |
|
|
RSS
|