تبليغاتX
اراجیف
اراجیف
بارون

همه اینو می دونن
كه بارون
همه چیز و كسمه
آدمی و بختشه
حالا دیگه وقتشه
كه جوجه ها را بشمارم
چی دارم چی ندارم
آخر پاییزه
حسابا لبریزه
هوشم پرید! یك و دو
یه سیاه و یه سفید
جا جا جا
شكر خدا
شب و روزم بسمه

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 13:10  توسط سرور | 

مامانت چاق شده. نه؟

موقع غذا خوردن هی قاشقت رو بنداز زمین تا مامان خم بشه و برش داره. اگه زود زود لاغر نشد !

 

...

 

چرا؟ سوال قشنگیه.

هر وقت مامان چیزی بهت گفت ازش بپرس چرا؟

وقتی جواب داد دوباره بپرس. این بازی میتونه ساعت ها ادامه پیدا کنه !

 

...

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 23:8  توسط سرور | 

غیر از او هیچکس تنها نبود

یکی بود یکی نبود

یک مرد بود که تنها بود

یک زن بود که او هم تنها بود

زن به آب رودخانه نگاه می کرد و غمگین بود

مرد به آسمان نگاه می کرد و غمگین بود

خدا غم آنها را می دید و غمگین بود

خدا گفت: شما را دوست دارم

پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید

مرد سرش را پایین آورد

مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید

زن به آب رودخانه نگاه می کرد مرد را دید

خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند

خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید

مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا خیس نشود

زن خندید

خدا به مرد گفت: من به دستهای تو قدرت می دهم تا خانه ای بسازی و هر دو در آن زندگی کنید

مرد زیر باران خیس شده بود

زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت

مرد خندید

خدا به زن گفت: من به دستهای تو همه زیبایی ها را می بخشم تا خانه ای را که او می سازد زیبا کنی

مرد خانه ای ساخت و زن را گرم کرد

آنها خوشحال بودند

خدا خوشحال شد

2 نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 22:0  توسط سرور |