![]() |
اراجیف |
![]() |
|
روباه
|
|
روباهي بامدادان به سايه ي خود نگاهی انداخت و گفت: امروز نهار يك شتر مي خورم.
و سراسر صبح در پی شتر مي گشت، اما در نیمروز باز سايه خودش را دید.... و گفت: يك موش كافي ست. |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 22:25 توسط سرور |
|
|
اراجیف ای نامه که می آیی به سویم همه چیزایی که تا الان نوشتم |
|
|
RSS
|